این مقاله جستاری است فلسفی-تحلیلی در ظرفیتهای هنرهای روایی برای پرورش فرهنگ صلح. برخلاف فهم اجمالی از صلح به مثابهٔ «غیاب جنگ»، نویسنده با اتکا بر فلسفهٔ فضیلت و یافتههای روایتشناختی و روانشناختی میکوشد تا نشان دهد که صلحِ پایدار نیازمند فضائل درونی (همدلی، حکمت عملی، فروتنی معرفتی، عدالتخواهی، و خویشتنداری) افزون بر نهادهای پاسخگو است. روش پژوهش تلفیقی و میانرشتهای است: بازسازی نظریِ مفاهیم فضیلتگرایانه، تحلیل مفهومیِ سازوکارهای روایی، و خوانشِ متنیِ چهار مطالعهٔ موردیِ ایرانی: رمان سووشون، تئاتر مرگ یزدگرد، اپرای رستم و سهراب، و فیلم جداییِ نادر از سیمین. یافتهها نشان میدهند که روایتها از راه پرورشِ تخیل اخلاقی، تقویتِ همدلی شناختی و عاطفی، آموزشِ حکمتِ عملیِ موقعیتی، تنظیم عاطفی، و سازماندهیِ حافظهٔ جمعی، ظرفیت تبدیل نگرش به کنشِ صلحساز را دارند. تحلیل مطالعات موردی نیز تأیید میکنند که هر شاخهٔ هنر روایی نقشی متمایز ایفا میکند: ادبیات در تمرینِ قضاوت موقعیتی، تئاتر در تعلیمِ گفتوگوی جمعی و چندصدایی، موسیقی روایی در مدیریتِ عواطف و نمادسازی، و فیلم در فراهمسازیِ موقعیتهای پیچیدهٔ همدلی و نمایشِ نقشِ نهادها. مقاله همچنین بر ضرورت پیوندِ آثار روایی با سازوکارهای نهادی و برنامههای آموزشی تأکید میورزد، تا اثرِ نمادین به تغییرِ ساختاری تبدیل شود. نتیجه این که هنرهای روایی میتوانند جُزئی از زیربنای فرهنگی صلحِ ایجابی باشند؛ اما برای دفاع از وجود علیّتِ دقیق به پژوهشهای تجربیِ طولی نیاز هست و این امر مقتضی تحقیقات آتی است.