نوع مقاله: مقاله علمی پژوهشی

نویسنده

10.22035/jicr.2020.2222.2728

چکیده

علوم اجتماعی در طول بیش از دو قرن در مطالعة علمی دین تحت سیطرة «مفروضة کنشگر نامعقول» قرار گرفته بود. دینداری و رفتارهای مذهبی بر اساس تفکر ابتدایی، انگیزش‌های روان‌نژندی، و شرطی‌سازی اجتماعی تبیین می‌شدند؛ و افول دین و دینداری نیز به‌عنوان پیامدِ اجتناب‌ناپذیر روشنگری‌های علم و پیشرفت‌های تکنولوژیک دیده می‌شده است. از اواخر قرن بیستم و بویژه، اوایل قرن بیست‌ویکم مجموعه‌ای فزاینده از داده‌های تجربی حاصل از تحقیقات علوم اجتماعی نشان داده‌اند که این رویکرد سنتی به مطالعة علمی دین معیوب می‌باشد. بسیاری از این داده‌ها، بطور جدی با مدعاهای قدیمی ولی هنوز محبوبِ دانش‌پژوهان علوم اجتماعی مبنی بر «ناسازگاری علم با دین»، «افول و زوال تدریجی دین» و «ریشه‌های آسیب‌شناختی التزام مذهبی» چالش نموده‌اند. شواهد پژوهشی ارائه شده در مقاله حاضر نیز نشان داد که اکثر ادبیات حجیم مربوط به ارتباط تحصیلات دانشگاهی با کاهش دینداری دانشجویان که تحت سیطرة پارادایم سکولاریزاسیون و فرضیة ناسازگاری علم با دین تولید شده بود، از حمایت تجربی لازم برخوردار نمی‌باشند. همچنین، تحلیل داده‌های مربوط به دینداری مسلمانان ایرانی نشان داد که تفاوت دینداری جمعیت نمونة تحقیق بیشتر تحت تأثیر زمینة مذهبی خانوادگی آنان بوده است نه تحصیل در دانشگاه. به عبارت دیگر، آن چیزی که غالباً به‌عنوان تأثیرات دانشگاه بر کاهشِ التزام مذهبی دانشجویان در مقایسه با همتایان‌شان که فاقد تحصیلات دانشگاهی بوده‌اند، مطرح می‌شود؛ بیشتر بخاطر تفاوت در زمینه‌های خانوادگی و جامعه‌پذیری اولیة آنان قبل از ورود به دانشگاه بوده نه این که محصول تجربیات آنان بعد از ورود به دانشگاه‌ها باشد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات