نوع مقاله : مقاله علمی پژوهشی

نویسنده

دانشیار، گروه مطالعات فرهنگی، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم

10.22035/jicr.2021.2771.3154

چکیده

توسعه در معنای جدید آن مستلزم فرهنگ ویژه خود است؛ هم بدین‌معنا که از بطن فرهنگ خاصی می‌بالد و همین فرهنگ، حامی و پشتوانه آن است. بنابه این سخن، هر کشوری که شکلی از اشکال توسعه را دنبال کند، بناچار باید زمینه فرهنگ آن را نیز فراهم کند و فرهنگ آن را بسازد، در غیر این صورت، توسعه به ضد خود تبدیل می‌شود. اما تحول فرهنگیِ معطوف به توسعه، در برخی مواقع با حذف برخی از مؤلفه‌های فرهنگیِ از قبل موجود همراه می‌شود. انسان‌شناسی فرهنگی که به مطالعه فرهنگ درمعنای عام آن می‌پردازد، درصدد است از یکسو با پذیرش اصل نسبیت‌گرایی فرهنگی تکثر فرهنگ‌ها را به‌رسمیت بشناسد و ازسوی دیگر، بنابه موج جدید توسعه، ملزومات فرهنگی توسعه را درنظر گرفته و بعضاً آن‌ها را فراهم کند و درنتیجه با نگاهی ارزشگذارانه درباب فرهنگ‌ها قضاوت کند. این نوشتار درصدد است چالش پیش‌روی انسان‌شناسی فرهنگی در جمع این دو مؤلفه را تشریح و راه‌حل‌های پیشنهاد شده را تحلیل کند. انسانشناسی در شرایط امروزی از یکسو به دنبال برقراری پیوند میان واقعیت‌های چندگانه جهان انسانی و همچنین تلاش برای حفظ تکثر فرهنگی به‌مثابه منبع ذخیره‌ خلاقیت فرهنگی است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات